برف آمده است
بر شاخ لُخت نارون پیر
زرینه پوستِ زنجیره ای خوابست
.
●
در کلبه، مرد دهقان
پای اجاق روشن
بر پُشته های کاه لمیده ست
و پلک های سنگینش، گاهی بر هم
می افتد
و سفر می کند دمی ،
رویای روز را
تا خوشه های قرمز انگور
تا زوزه ی بلند شغالان گرسنه
تا های مُمتد دهانِ سر پُر
با بوی تُند و طعم گس باروت
و کهنه های تکه تکه رنگین
رقصنده در فضا
.
.....................
خرگوش چالک
اما
گم شد
در کوچه باغ پرچین
و توله ی شکاری فِرزم را
احمد، سم داد.
باشد
عُمری اگر بماند
تابستان دیگر.
●
برف آمده است و سقف نی آجین
زیر فشار
جق جق می نالد
و حنجره های نی
چیزی می خواند
.
●
و درد
بیدار ِ خواب
زمزمه واری را تکرار می کند
:
- از دور
جیر جیر سوتِ زنجره می
آید
تابستان در راهست .