آدینه ی شکفته ی سیمابی
ما را نشانکی نه از آن دوست
بر دست چپ می گردم
در «حیره»
دیوار باغی و آن پایین
خکی ز گُل شده عطر آگین.
●
خوبا ، چگونه سرزده می بیند
سرشاخه ی گلابی ، زردآلو
آنوسترک ، بهار و شمال گل آفرین
.
●
ما و زیارت لوح مهتابی.
●
پیش از سفر چها که ندیدی
ای عطر منتشر
یاد آمدم حکایت تو در بلخ
تر گونه یی مرا و خونابی.

گورمن در موضعی باشد که هر بهاری
شمال بر من گل افشان می کند .
خیام
از چهار مقاله عروضی