فرخ تمیمی - سرزمین پاک
سکوت آشنایی در اتاق ما ، شناور بود ؛ چو ، مه ، در بامداد دره های جنگل گرگان . سرم ، چون قایق تن بسته اندر ماسه های گرم . فرو افتاد روی دامن خاکستری رنگش . لب فنجان بخار قهوه می ماسید به روی گردنم ابریشم گیسویش می لرزید .
سکوت آشنایی در اتاق ما ، شناور بود ؛
چو ، مه ، در بامداد دره های جنگل گرگان .
سرم ، چون قایق تن بسته اندر ماسه های گرم .
فرو افتاد روی دامن خاکستری رنگش .
لب فنجان بخار قهوه می ماسید
به روی گردنم ابریشم گیسویش می لرزید .
FarrokhTamimi.com ©2003-2008
صفحه اول | فهرست | زندگی نامه | دفاتر شعر | دیگر آثار | English
Design by :AVAyeAZAD.com