فرخ تمیمی - دیدار
هرگز ، پروا ندارم اینکه بگویم : من کشته ام . من کشته ام . هان بنگرید خون می چکد از پنجه های تشنه به خون من . من کشته ام او را او را که سال هاست معمار این بلند غم انگیز لال بود معمار این جدایی بیمار این بین ما نشسته : دیوار .
هرگز ، پروا ندارم اینکه بگویم :
من کشته ام .
هان بنگرید
خون می چکد
از پنجه های تشنه به خون من .
من کشته ام
او را
او را که سال هاست
معمار این بلند غم انگیز لال بود
معمار این جدایی بیمار
این بین ما نشسته :
دیوار .
FarrokhTamimi.com ©2003-2008
صفحه اول | فهرست | زندگی نامه | دفاتر شعر | دیگر آثار | English
Design by :AVAyeAZAD.com