فرخ تمیمی - از سرزمین آینه و سنگ
شب از مسیر هر شبه اش با شتاب رفت تا ، زان پیشتر که خون سیاهش بر آستان صبح بریزد از جوی ماهتاب یک جرعه ی زلال بنوشد
شب از مسیر هر شبه اش با شتاب رفت
تا ،
زان پیشتر که خون سیاهش
بر آستان صبح بریزد
از جوی ماهتاب
یک جرعه ی زلال بنوشد
FarrokhTamimi.com ©2003-2008
صفحه اول | فهرست | زندگی نامه | دفاتر شعر | دیگر آثار | English
Design by :AVAyeAZAD.com